اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

949

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

بهر آنكه از شوق توبه كردن كفر است . باطن مشتاق بود توبه نكرد ظاهر محل باطن آرزو كرد . توبه كرد ظاهر را ادب كردند تا بيش بىحرمتى نكند . يا مشغول گردند ، تا بيگانه ميان دوست و دوست نگنجد . هم آن قصور كه اندر ظاهر موسى افتاد به صعق و سر به حق مشغول . زلات انبيا را معنى همين باشد . باطن به دوست مشغول گردد به ظاهر قصور افتد ؛ و اين خود متعارف است ميان خلق كه هرك را محبت چيزى غالب گردد از صلاح خويش و از صلاح همه دنيا غافل گردد . اگر نه آنستى كه انبيا عليهم السلام مقتداى خلق‌اند و آينهء حق‌اند چون يك‌بارگى غافل شوند خلق هلاك شوند ، و اگر نه اندر غلبات مشاهدات و شوق ايشان بايدى كه هرگز با خلق صحبت نكنندى . و لكن حق عز و جلّ سر ايشان را به خود همى مشغول دارد . صلاح ايشان را و ظاهر ايشان را به خلق همى مشغول دارد صلاح خلق را . پس سهو پيغامبر صلى الله عليه اندر نماز هم بر اين معنى باشد ، به چيزى مشغول گشتى كه آن برتر از سد هزار نماز ، تا ورا اندر نماز سهو افتادى . تا همى حكايت آرند از جنيد كه وى چنين گفت كاشكى من بدان سهو پيغامبر رسيدمى . و گروهى اين از ابو بكر روايت آرند ، و لكن درست نيست اين چنين استاخى جنيد كند و صديق نكند . استاخى كردن مقامى كه جاى تو نيست بىحرمتى باشد . بر جنيد بىحرمتى روا باشد و بر صديق روا نباشد . باز اندر كتاب مر اين را دليل آورد گفت : « لقوله صلى الله عليه جعلت قرة عينى فى الصلاة » . گفت چشم روشنايى من اندر نماز نهادند . [ 37 الف ] « اخبر ان فى الصلاة ما تقر به عينه » . خبر داد كه اندر نماز چيزى است كه چشم من به وى روشن گردد . « و لم يقل جعلت قرة عينى الصلاة » . و نگفت چشم روشنايى من نماز است . يعنى نگفت چشم من به نماز روشن گردد ، و لكن گفت اندر نماز روشن گردد . درست شد كه مر ورا اندر نماز